مرگ free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
زندگی چیست؟؟؟
جز پس مانده های عمر من.
زندگی چیست ؟؟
جزگوش دادن به صدای تپش قلب نسیم
و یا پر زدن سوی افق ان زمانی که پر از خون شده چشم خورشید..
زندگی چیست؟
جز غرق شدن در خیال گل سرخ..
من خودم را دیدم در میان نفس اخر یک برگ چنار...
من خدا را در لالای کاغذپاره های دفترم یافتم
و پای اخرین شعرم از یک روانی به اسم داداش..
و باد که روزنه های هستیم را در مینوردد..
من به پاییز هزار رنگ دلخوشم.
بهار گیتیم به یک کبریت قربانی میکنم.....
زندگی چیست؟؟؟
جز بخشیدن شاخه گلی از دست یک کودک گل فروش
زندگی چیست؟
جز انتظار چراغ قرمز کشیدن یا پاک کردن شیشه ای...
آخ خ خ خ...شبی به میهمانی چکاوکها خواهم رفت...
جای نیما خالیست...
زندگی چیست؟
جز کاسه ابی در دست پیرزن
که میدهد به شوهر پیرش از سر محبت
زندگی همین است برای یک روانی به اسم داداش
شبی سرشار از مهر و محبت
در آغوش خدا خانه کرده بودیم
بدون هیچ ترسی
اینک زیر کدامین ابر پرواز خواهی کرد؟
زیر کدامین قطرات باران پرهایت را می شویی؟
فواره های خون را بنگر که نا دیده ها را نمایان میکند
شراره ای مرا به کام میکشد
نبوغ انسان به گل مانده است
برای من و تو پرواز تنها دو بال کاغذی نیست
رسیدیم به نقطه............برگشتیم اول خط
از نو نوشتیم
به نام خدا
موضوع: پرواز
کبوترهای خانه ی ما پرواز را تنها با دو بال انجام میدهند
ماهی ها هم در آب پرواز میکنند
یکی در تنب اب و یکی در آسمان آبی
پرواز برای کبوترها و ماهی های خانه ی ما مثل هم است؟؟؟؟
آزادی تنها با پرواز نیست
پایان
نتیجه ی انشا:
بدون نتیجه..........!!!!!!!!!!

ma_ham_kasi_bodim_refigh
شانه هایش حرارت خاصی داشت
بدون شک برای من یک غریبه نبود
با صدایی آرام..ما بین اشک و لبخند
دوستت دارم............!!!!!!!!
درک مفاهیمی نا شناخته که مثل پتک بر سرم می کوبید
و شراره ای که مرا به کام می کشید
نبوغ بشر در تکاپوست...به اندیشیدن خطر نکن....!!!
غبار را از چهره ی پر دردم می شوید
نبض به شمارش اعداد پیوسته در تجسس دقایق است
صدای باران و طنین گوش نواز قطره ها
رقص دسته جمعی قطرات پاک بر روی خیابان
دستی گرم و پر از مهر
لبا لب از گل و عطر جان نواز
مثل امشب....مثل من ....مثل باران.........!!!
از پشت این دیوار سنگی مردمان شهر را صدا میزنم
کودکی بیمار است..!!!!!!!!
زیر باران تنهاست....گریه میکند
به مهر نیاز دارد.....!!!!!
در جست و جوی صدایی هستم که هیچ گاه به گوشم نمیرسد
دستانم را به یک باره رها کرد......
ان همه حرارت.....آن همه گل و لبخند به یک باره زیر خاک رفت
دیگر درخت باغچه هم از تکرار خسته شده......
شانه ای نیست که بر آن اشک ریزم....
در انتظار بمانم یا نه؟؟؟؟؟؟سهم من از او تنها تنهایی بود
در این شب سترون خود را گم کرده ام
او مرا دوست داشت.مثل یک برادر......
او تنها کسی بود که برادر من بود
او مثل من . برای من و از من بود و با من
عشق تنها گفتن کلمات نیست
قلب که کاری جز تپش برایم نکرد..از عبور خون خسته ام...
باید خروش نهیب روز را پایانی باشد...چون شب...........!!!!!!!!!
در یکی از همین شبها او آمد
و در یکی از همین شبها او رفت...
فاصله ها را نمی توان شکست
دل خاک برای ما جای خوبی نبود
غر بت من هر چه که هست برای من مقدس است
مثل دریا که از ماهی گرفته باشند.......
درون تنب زندگی بی معناست..هرچند که سرشار از امنیت باشد
غروب زندان پیرم کرد مادر....تو را کجا بیابم؟؟؟؟؟
زندانی که از ابد تا ابد دیوار کشیده اند....
چگونه فریاد زنم در این همه هیا هو...؟؟؟؟؟؟؟؟
چنگ بر دیوار هستی می کشم
و همچون کبوتری شکسته بال در پی فرو ریختن این دیوارم
کبوتر را در قفس دانه دادن که چیست؟؟؟؟؟
دیگر میروم که لالایی کودکان شوم.....
(((داداش))) اسمی که سالها بر دوش کشیدم...
برادر همه بودم..اما غم خواری نبود که برایم برادری کند....
این جواب تمام زخم خوردنهای من بود؟؟؟؟؟؟؟؟
این معنای رفاقت تو بود ای دوست؟
روزگار غریبیست...... کاه گل را از سقف خانه شستیم
اما قلبهایمان را با همان کاه گل پوشاندیم.......
درود بر ما برای عشقهایی که از هم گسستیم...
درود بر ما که شکستیم و کشتیم و بریدیم...
درود بر من .درود بر تو
و لعنت بر همه ی ما
((((( زیر باران باید اشک ریخت.یک مرد گریه نمیکند)))))
به یاد دوستی که برادر می خوانمش
قطره از دریاست .گر با دریا باشد.........گرنه قطره قطره و دریا دریا باشد
تنهایی سیاهی با اطاقم خو گرفته
و من در این تنهایی زخوت زده تنها به تنهایی خویش فکر میکنم
که بدون هیچ پروایی مرا در بر گرفته ..
به سکوت بلندی که صدایش بی وفقه
در گوشم می کوبد
که تنهاترین دوست من تنهایی است

خاموش نباش دوست من...
سکوت تو خشت بدنمو در میاره...
خدارو صدا بزن......
بعد از این که تو اشک خودم غرق شدم........
از عشق چیزی نگو............
دارم تنهاتر میشم........
امشب باید آماده بشم..
فردا شب تو جاده می مونم.......
تو جاده هم تنها هستم......
یه مسافر..........
دلم براي تنهايي ميسوزد چرا هيچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهي کرده که
تنها شده جرم تنهايي چيست که هيچکس او را نميخواهد ديشب تنهايي از اتاقم
گذشت دنبالش دويدم ولي او رفته بود.تنهاي تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض
خانه پيدا کردم از گريه چشمانش قرمز بود برايش گريستم آخر او از تنهايي مرده بود
تنهايي مردو من تنها تر شدم
داداش
فریاد زدم پشت کدام چینه پنهانی
غوک تک مضراب مرداب تنهایی
گفت چینه ها ریخته
نیست جای پنهان شدن باقی
فریاد زدم همراه سفر می شوی یاکه می مانی.....
هر چه ایستادم نیامد صدایی
صبح روز بعد کلاغ های خبر چین خواندند:
خودکشی کرد تنهایی .خودکشی کرد تنهایی

زندگي بسيار كوتاه است.
خطر كن، پاي ميز قمار زندگي بشين!
چه مي تواني از دست بدهي؟
ما با دستاني خالي آمديم،
با دستان خالي هم خواهيم رفت،
چيزي براي از دست دادن وجود ندارد.
فقط كمي وقت براي بازيگوشي،
براي زمزمه آوازي دل انگيز باقي است ،
و زمان از دست رفته است.
هر لحظه يي گرانبهاست!
.jpg)
در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
و مترسک برای بار دیگر ساکت می شود
اما مترسك خود مي ترسد با آن كه ((ميترساند))
یکی می گفت جدی ترین شوخی زندگی مرگ است.
مرگ در آینده است وآینده نزدیک تر از هر چیز.
مرگ و زندگی دو رفیق همراهند،مرگ می ایستد
ولی زندگی به راهش ادامه می دهد.
مرگ عکسی است که قاب می شود.

دشتهاي آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد روئيد
در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟
فكر نان بايد كرد
و هوايي كه در آن
نفسي تازه كنيم
گل گندم خوب است
گل خوبي زيباست
اي دريغا كه همه مزرعه دلها را
علف كين پوشانده ست
هيچكس فكر نكرد
كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
كه چرا سيمان نيست
و كسي فكر نكرد
كه چرا ايمان نيست
و زماني شده است
كه به غير از انسان
هيچ چيز ارزان نيست
من مینویسم
با اندوهی بی پایان
با سیلی از اشک
برای مرگ گلدانی که بدون گل شکست
((((یک روانی می گوید))))
با خون دل می گوید
احساس من را این کفن پوشان خاکی خفه کرده اند
مرا ببخش که حرفهایم بوی نا امیدی میدهد
جون داداش شرمنده
بد جور دلم گرفته
دست خودم نیست
نمیدونم چرا هرچی روی زبونم میاد
مثل خوره وجودمو می خوره
شما ببخشید اگه ما شکستیم
شما ببخشید اگه چوب رفاقتتون مارو شکست
شما ببخشید که همه کس ما .مارو تو تنهایی تنها گذاشت
شما ببخشید...........!!!!!
امروز دستهایم را برای تو آورده ام
امروز مرگ را برای بارها می خواهم درک کنم
دو روز پیش هم خواستم تجربه کنم
ولی نشد
من و تو تا چه زمانی باید در فکر عبور و فرار باشیم؟
تا چه زمانی باید روی دردهایمان پوستینی
از خنده های رنگ پریده بکشیم؟
خسته ام
راهی نیست
زبانم از تفسیر حقایق خسته است
میروم لا لایی کودکان شوم
دستهایم برای تو
هر دو را زده ام
خون برای تو

کاش یکی بود که من را درک کند
کاش می توانستم عاشق باشم
کاش مفهوم بودن را میدانستم
اما برای تو
شبها به یاد تو هزاران بار مردم و زنده شدم
آن وقت تو کجا بودی؟
مرا ببخش
مراببخش که حرفهایم بوی نا امیدی و بغض و گریه میدهد
شاید بی کسیهایم مرا از تو ربود
شاید هم خاطراتی که هیچ گاه نداشته ام
مرا ببخش که در تنهایی خود غلت میزنم
گریه امانم نمیدهد
شور و خنده را از من ربودند
مرا ببخش که زیادی تو را دوست داشتم
مرا ببخش زندگی
تو برای من دیگر مفهومی نداری
ولی مرگ پایان کبوتر نیست
آزادی تو را گم کرده ام
شعرهایم تب و تاب ندارند
ای بهترین آغاز من بیا من را رها کن
((( مرگ عبور از فصل درد است))
حقیقت فراموشی یک داستان است
دستهای کودکانه ام را بریده ام
و دفتر خاطراتم
پای آخرین برگ آن می نویسم
با عشق مینویسم
پـــــــــــــــــــــــــایـــــــــــــان
آگر تنها و غریب میروم از رضایتم نیست
تو مرا ببخش
خدا نگهدار..............
برایم اشک نریز ای دوست عاشقانه بخند
من برای همیشه برای همه مرده ام

مرگ پایان من نیست
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند
گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند
خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد
عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
تیک تاک ساعت فریاد مرگ ثانیه هاست، اما دوستی ها هیچ وقت نمیمیرند
و
عشق یعنی تشنه لب بودن در این دریای بی پایان
مرگ
و نجوایی از آشنایی که
پایان
این هم همه و غروبی است برای
من
در این فصل غمگین که آن را تمامی
نیست...

خدایا تو خودت بهتر از هر کسی میدونی
که واسه من مرگ خیلی بهتر از این زندگی
ولی همیشه بهت امیدوارم
شاید من بعضی وقتا فراموشت کنم
ولی تو بی معرفتی نمی کنی
امشب بعد از این همه وقت خواستم یه کم حرف بزنم
و به دیگرانم اجازه دادم که حرفامو بخونن
خدایا خودت میدونی که الان درست ۸ سال که من تنها زندگی میکنم
نه پدر دارم و نه مادر
و نه کسی که بااهاش حرف بزنم
تو این ۸ سال از بس تنها تو یه ۴ دیواری زندگی کردم که
دیگه دارم می ترکم
ببین خدا دارم گریه میکنم
کاش میشد بیام پیشت
ولی نمیشه
اخه خدایی
و من یه بنده ی حقیر
اصلا ولش کن
امشب بعد از این همه وقت به یاد مادرم افتادم
یادمه که می گفت:
هر وقت یکی حاضر شد برای تو بمیره
حد اقل اینقدر معرفت داشته باش
که یه شاخه گل سر خاکش ببری
ولی من برای همه مردم و زنده شدم
ولی هیشکی به من کمک نکرد.
گور بابای این مردم

از هیا هوی واژه ها خسته ام
من سکوتم را
از اعماق سپیده آموختم
آیا سکوت
روشن ترین واژه ها نیست؟؟
همیشه در خلوت
مـــــــــــرگ
را مجسم دیده ام
آیا مــــــــــــرگ
خونسردترین
واژه ها نیست؟؟؟؟؟
تا چشم گشودم
از چشم زندگی افتادم
شبی شاید امشب
زیر نور یک واژه خواهم نشست
نام معشوقه ام را
بر حواس پنجگانه ام
خال خواهم کوفت
و هم زمان
پایین آخرین برگ دفتر خاطراتم
خواهم نوشت
پـــــــــــــــــا یـــــــــــــــــــان
